سخن امروز  : 
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم*** به وبلاگ بسیج انصار المهدی(عج) خوش آمدید.

.:. معرفی وبلاگ .:.

سایت بسیج انصار المهدی(عج) تربت حیدریه برای ایجاد بستر فرهنگی و علمی و سیاسی در فضای مجازی تاسیس گردید. با آرزوی موفقیت و سربلندی برای همه مسلمانان




با تشكر : مرتضی فروتن تنها




.:.وصیتنامه شهدا.:.


.:. معرفی وبلاگ به دوستان .:.

نام شما :
ایمیل شما :
نام دوست شما :
ایمیل دوست شما :


.:. خوراك وبلاگ .:.


مشترك خوراك وبلاگ شوید، تا هیچ مطلبی را از دست ندهید


.:. آمار وبلاگ .:.

کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بازدید :

آخرین بروز رسانی :






.:. امكانات وبلاگ .:.





.:. زبان های دیگر .:.

  1. بخش ویژه احادیث
    دوشنبه 14 فروردین 1391

    بخش ویژه احادیث




    آخرین ویرایش: - -

    | نظرات () | نویسنده : مرتضی فروتن تنها
  2. امام را با کفن آیت ‌الله خامنه ‌ای دفن کردیم
    مربوط به موضوع : با خاطرات رهبری ,
    جمعه 22 اردیبهشت 1391

    رابطه عمیق حضرت امام با مقام معظم رهبری و علاقه دوطرفه آنان در دوران پیش از انقلاب و پس از آن تا رحلت امام بر همگان روشن است.


    ظاهراً تقدیر بر آن بود که این رابطه، پس از رحلت امام هم در شکلی خاص تجلی یابد و آن، ماجرایی بود که هنگام تدفین امام رخ داد و بدن مطهر ایشان با کفنی که آیت الله خامنه ای برای خود تهیه نموده بودند کفن گردید و دفن شد.


    آقای توسلی (از اعضای دفتر امام) در مصاحبه ای این ماجرا را تعریف نموده اند که ما نیز آن را در سالروز تدفین امام نقل می کنیم: «ساعت ده و بیست دقیقه شب بود که دل مهربان امام از حرکت ایستاد و صدای شیون و ضجه به آسمان رسید. مسئولان تراز اول اعلام کردند که همه آرام باشند، چون اعلام خبر در آن وقت شب صلاح نیست. حدود ساعت دو بعد از نیمه شب، جنازه امام را به خانه شان بردیم . ... سپس مشغول تکفین شدیم و برد یمانی ای را که حاج شیخ حسن صانعی آورده بودند روی آن پیچیدیم و قرآنی را روی سینه امام قرار دادیم. صبح به علت کثرت جمعیت تدفین امام انجام نشد و کفن از بین رفت و جنازه را به جماران برگرداندیم. در آنجا حضرت آیت الله خامنه ای، بردی را که برای خود نگه داشته بودند، فرستادند، قرآن را روی همان کفن کشیدیم تا بعد از ظهر که امکان دفن پیکر امام فراهم شد.»

    (مصاحبه آقای محمد رضا توسلی با نشریه شاهد یاران، شماره 7، صفحه 37)

    منبع:رجا نیوز




    آخرین ویرایش: دوشنبه 14 فروردین 1391 02:55 ب.ظ

    | نظرات () | نویسنده : مرتضی فروتن تنها
  3. خاطره ای از مسخره گرفتن ساواک توسط مقام معظم رهبری در سال42
    مربوط به موضوع : با خاطرات رهبری ,
    پنجشنبه 21 اردیبهشت 1391

    مقام معظم رهبری در سال۱۳۴۲ از طرف امام ماموریت یافت سه پیام را به مایت الله خامنه ای در بازداشتشهد ببرد.سه پیامی که با محرم سرنوشت سازی که پانزده خرداد در آن اتفاق افتاد ارتباط داشت. پیام اول برای علماء خطباء و منبریها و سران هیاتهای مذهبی راجع به حمله به اسرائیل و مساله فیضیه. پیام دوم و سوم برای مرحوم آیت الله میلانی(رض) و یکی از علمای مشهد راجع به شروع مبارزه علنی از هفتم محرم.سهم مقام معظم رهبری شهرستان بیرجند بود.روز هفتم محرم با وجود اینکه وقت خیلی ضیق بود  روضه فیضیه را خواند  و این منبر در شهر خیلی صدا میکند وصبح روز نهم((روزتاسوعا))ایشان منبر داغی میروند و اوضاع به گونه ای می شود که عوامل رژیم به شدتنگران میشوند.با اینکه در روزهای تاسوعا و عاشورا معمولا روحانیون را دستگیر نمی کردند ولی از شدت وحشت ایشان را دستگیر می کنند . دو روزدر بیرجند نگه می دارند وسپس به مشهد برده و تحویل ساواک مشهد می دهند.ابتدا ایشان را به ساواک و از آنجا به زندان مخروبه در دژبان می برند که حتی از وسایل اولیه زندان هم محروم باشد .تهدیدهم می کنند ریش ایشان را خشک خواهند تراشید ولی بعد تصمیمشان عوض می شود وبا ماشین اصلاح محاسن ایشان را می تراشند.رهبر عزیز دراین باره می گویند:((پس از این کار هنگامی داشتم می رفتم صورتم را بشویم ستوانی متکبر و خودخواه شروع به تمسخر کرد وبا خنده بلند می گفت: ((دیدی ریشت را تراشیدم))

     

    با آرامش گفتم:((بد هم نشد خیلی وقت بود چانه ام را ندیده بودم))و  معلوم است که این به مسخره گرفت ساواک و فشارهای آن چقدر رژیم رادر هممیشکندو تحقیرش می کند.))

    منبع:کتاب گلهای باغ خاطره




    آخرین ویرایش: دوشنبه 14 فروردین 1391 02:55 ب.ظ

    | نظرات () | نویسنده : مرتضی فروتن تنها
  4. روایت رهبر انقلاب از شهید برونسی
    مربوط به موضوع : با خاطرات رهبری ,
    چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391

    روایت رهبر انقلاب از بنایی كه فرمانده تیپ شد+حاشیه های دیدار


    رهبر معظم انقلاب اسلامی سیر تكاملی زندگی و حضور یكی از شهدای دفاع مقدس را در دیدار با خانواده این شهید بیان كردند.


    اعضاى خانواده شهید عبدالحسین برونسی و مسئولان ستاد برگزارى یادواره این شهید، در اسفندماه سال گذشته (1388/12/3) با رهبر معظم انقلاب دیدار و گفت‌وگو كردند. 
    پایگاه اطلاع‌رسانی حضرت آیت‌الله خامنه‌ای متن بیانات معظم ‌له و حاشیه‌های این دیدار را به مناسبت هفته دفاع مقدس، منتشر كرده است که بیانات ایشان را ذیلاً می‏آوریم.

    بسم‌الله الرحمن الرحیم‌ 
    خدا ان‌شاء الله شهید عزیزمان را - مرحوم شهید برونسى را، یا همان‌طور كه عرض كردیم اوستا عبدالحسین برونسى را - رحمت كند. این خیلى براى جامعه‌ ما و كشور ما و تاریخ ما اهمیت دارد كه یك شخص خوانده شده‌ به عنوان «اوستا عبدالحسین» - نه دكتر عبدالحسین است، نه به معناى علمى استاد عبدالحسین است؛ بلكه اوستا عبدالحسین است، اهل بنائى و اهل كار دستى و اهل شاگردى فلان مغازه؛ یعنى اوستا عبدالحسین بنا - از لحاظ معرفت و آشنایى با حقایق به جایى می‌رسد كه قبل از پیروزى انقلاب در ظریف‌ترین كارهاى انقلابى جوان‌هایى كه در مسائل انقلابى كار می‌كردند شركت می‌كند- البته من از نزدیك در جریان آن كارها نبودم و در آن زمان یادم نمى‌آید كه با این شهید ارتباطى داشته باشم؛ لیكن اطلاع دارم، میدانم، شنیدم و توى كتاب هم خواندم - بعد از انقلاب هم وارد میدان جنگ می‌شود.

    می‌دانید، در دفاع هشت ساله - در مجموعه‌ داوطلبان و سپاه و اینها - هیچ‌كس بعنوان فرمانده و رئیس وارد میدان نمی‌شد؛ همه بر اساس تلاش خودشان به مقامات بالا می‌رسیدند؛ یعنى یك نفرى وارد می‌شد، بسیجى معمولى بود؛ بعد مى‌دیدند آدم قابلى است، می‌شد فرمانده‌ دسته یا فرمانده‌ گروهان، بعد می‌شد فرمانده گردان، بعد می‌شد فرمانده‌ تیپ، می‏رفت بالا.

    مدیریت جنگ آن زمان هم فقط مدیریت نظامى نبود؛ من چون اوایل كار، مدت كوتاهى از نزدیك كارها را می‌دیدم، بعد هم كه از دور، تهران بودیم، لیكن جریان ها را می‌فهمیدم و می‏دانستم. مدیریت، صرفاً مدیریت نظامى نبود، مدیریت سیاسى بود، مدیریت فكرى بود، مدیریت انسانى و ادبى و اخلاقى بود؛ تا كسى این چیزها را نداشت، نمی‌توانست مجموعه‌ زیردست خودش را اداره كند و هدایت بكند.

    این شهید عزیز وارد می‌شود؛ نه معلومات دانشگاهى دارد، نه عنوان و تیتر رسمى و دانشگاهى دارد، اما آنچنان در كار مدیریت جنگ پیشرفت می‌كند كه به مقامات عالى می‌رسد و شخصیت برجسته‌اى می‌شود؛ شخصیت جامع‌الاطرافى كه مثلاً فرمانده‌ تیپ می‌شود، بعد هم به شهادت می‌رسد. ایشان اگر چنانچه به شهادت نمی‌رسید، مقامات خیلى بالاتر - از لحاظ رتبه‌هاى ظاهرى - را هم طى می‌كرد.

    اینها جزو عجایب انقلاب ماست. جزو چیزهاى استثنایى انقلاب ماست كه دیگر نظیر ندارد؛ نمی‌شود هیچ جاى دیگر را با این مقایسه كرد. همان‌طور كه آقاى استاندار خراسان نقل كردند، من از افرادى شنیدم كه ایشان در آن وقت، براى مجموعه‌هاى دانشجویى و دانشگاهى كه از مشهد می‌رفتند آنجا، صحبت می‌كرد و همه را مجذوب خودش می‌كرد.

    خود من هم نظیر این را باز دیده بودم. مرحوم شهید رستمى - كه او هم از شهداى خراسان است؛ یك فرد روستایى و به ظاهر عامى- توى جمعى كه فرماندهان درجه‌ یك نشسته بودند و رئیس جمهور وقت آن روز هم نشسته بود، آمد صحبت كرد و گزارش میدان جنگ داد، جورى كه همه این فرماندهان رسمى‌اى كه نشسته بودند مبهوت شدند.

    استعداد انقلاب براى پرورش شخصیت‌هاى برجسته و افراد، تا این حد است و اینها را نباید دست كم گرفت. اینها اهمیت انقلاب و عظمت انقلاب و عمق انقلاب را نشان می‌دهد. ماها به ظواهر نگاه می‌كنیم، این اعماق را باید دید.

    وقتى انسان این اعماق را مى‌بیند آن وقت افق در مقابل چشمش اصلاً یك چیز دیگرى می‌شود و این حوادث گوناگونى كه پیش مى‌آید - این مخالفت‌ها، این دشمنی‌ها، این ناخن زدن‌ها و پنجه كشیدن‌ها - دیگر به چشم انسان نمى‌آید؛ اینها در مقابل آن حركت عظیمى كه دارد انجام می‌گیرد چیزهاى كوچكى است.

    به نظر من شهید برونسى و امثال او را باید نماد یك چنین حقیقتى به حساب آورد، حقیقت پرورش انسان‌هاى بزرگ با معیارهاى الهى و اسلامى، نه با معیارهاى ظاهرى و معمولى؛ به هر حال هر چه از این بزرگوار و از این بزرگوارها تجلیل بكنید زیاد نیست و بجاست. ان‌شاءالله امیدواریم كه خداوند كمك كند.

    خانواده‌ محترم شهید برونسى هم خانواده بسیار خوبى‌اند؛ همان روحیه‌ معنوى و صفا را در این خانواده - در دو سه بارى كه از نزدیك باهاشان آشنا شدم - من دیدم. همسر ایشان هم خانم صبور و شكیبایى است كه سختی‌هاى دوران مبارزه و بعد دوران جنگ و اینها را تحمل كرده و این بچه‌ها را بزرگ كرده است.

    ماشاء الله، آدم پنج تا پسر بچه‌ شیطان را بزرگ كند، چیز كمى نیست. بچه‌هاى شهید برونسى هم قاعدتاً همچین بچه‌هاى نرم و آرامى نیستند، آنها هم همین‌طور هیجانى هستند؛ اینكه آدم بتواند این بچه‌ها را این‎جور بزرگ كند و ماشاءالله به ثمر برساند، خودش خیلى هنر می‏خواهد. سلام ما را هم به آن خانم برسانید.



    حاشیه‌نگاری از گپ وگفت صمیمانه رهبر انقلاب با خانواده شهید برونسی


    برخی از چهره‌های فرهنگی و علمی، روشنفكران خارجی، دوستان قدیمی آقا، خانواده شهدا و فرماندهان و نظامیان، در هنگام نماز ظهر و عصر دوشنبه‌های هر هفته، خود را به بیت رهبری می‌رسانند تا قبل و یا بعد از اقامه نماز جماعت، میهمان رهبر انقلاب باشند. گاهی اوقات هم، افراد برای تجدید دیدار و خاطرات، خودشان را به نماز جماعت دوشنبه‌ها می‌رسانند.

    در آخرین روزهای سال هشتاد و هشت، خانواده شهید عبدالحسین برونسی، پیش از اذان ظهر، به بیت رهبری آمدند تا ساعتی با رهبر انقلاب به گفت‌وگو بنشینند.

    چند دقیقه پس از حضور خانواده شهید، رهبر انقلاب وارد اتاق شدند و بعد از سلام و علیك گرم و خوش‌آمدگویی، دعوت كردند تا مهمانان صحبت‌های خود را آغاز كنند. یكی از همراهان خانواده شهید، استاندار خراسان رضوی بود. كنگره بزرگداشت شهید برونسی در اسفندماه در حال برگزاری بود و آقای استاندار، گزارشی اجمالی از این كنگره‌ داد. در ضمن گزارش، آقای استاندار دو خبر سینمایی هم داد: اكران فیلم «به كبودی یاس» كه پیرامون زندگی شهید برونسی است و نیز خبر ساخت فیلمی درباره زندگی شهید كاوه.

    رهبر انقلاب از فرزندان شهید برونسی خواستند كه صحبت كنند. وقتی فرزند ارشد «اوستا عبدالحسین» صحبت می‌كرد، جلسه از حالت رسمی فاصله گرفت: «هروقت می‌خواهیم به دیدار شما بیاییم، من خواب شما را می‌بینم! این‌بار هم خواب دیدم كه عكس بابا را بر روی سینه‌ گرفته‌ام و در آغوش شما قرار دارم».
    جملات فرزند بزرگ شهید برونسی فضای جلسه را منقلب كرد. رهبر جواب داد كه: «این‌گونه خواب‌ها را بارها در دیدار با خانواده شهدا و از زبان آن‌ها شنیده‌ام كه حمل بر كرامت بنده می‌كنند؛ درحالی‌كه این‌گونه خواب‌ها از كرامت و صفای خود خواب‌بیننده است.»

    دخترها و عروس‌های شهید نیز به رهبرشان معرفی شدند. یكی از فرزندان شهید از آقا خواست تا برای نوه یك ساله «اوستا عبدالحسین» دعا كنند. آقا سراغ نوزاد را گرفتند كه معلوم شد زیر چادر مادرش آرام گرفته است.

    پس از پایان سخنان خانواده‌ شهید، چندكلامی هم رهبر انقلاب صحبت كردند. ویژگی‌های شهید برونسی از زبان آقا شنیدنی بود: «خیلی برای تاریخ و جامعه ما اهمیت دارد كه این شهید كه كارش بنّایی بوده، به جایگاهی می‌رسد كه در جنگ با این‌كه معلومات دانشگاهی نداشت چنان پیشرفت ‌كند كه از یك بسیجی معمولی به مقامات عالی نظامی ‌برسد... مدیریت جنگ تنها نظامی نیست، بلكه فرماندهی جنگ نیاز به مدیریت سیاسی، فكری، انسانی و اخلاقی دارد و این شهید با شخصیت جامع‌الاطراف خود، از پس آن برآمد.»

    علاوه بر رعایت حدود بیت‌المال كه رهبر انقلاب آن را از ویژگی‌های مهم شهید برونسی دانستند، به نكته جالب دیگری هم اشاره كردند:‌ «در زمان جنگ تحمیلی شنیدم كه وقتی مجموعه‌های دانشگاهی با شهید برونسی دیدار داشتند، مجذوب صحبت‌های او می‌شدند».

    آقا درباره پرورش انسان‌های بزرگ، شهید برونسی را  مثال زد و گفت: «شهید برونسی و امثال او باید نماد حقیقتِ پرورش انسان‌های بزرگ با معیارهای الهی و اسلامی و نه ظاهری و معمولی باشند.»

    رهبر انقلاب از خانواده شهید برونسی تقدیر كردند و در مورد همسر شهید گفتند: «ایشان خیلی صبور هستند. بالأخره اگر كسی بتواند پنج پسربچه‌ را بزرگ كند، خیلی هنر می‌خواهد!»

    دیگر نزدیك اذان بود و آقا بلند شدند برای اقامه‌ نماز. فرزندان شهید دورتا دور آقا را گرفته بودند و با رهبر حرف می‌زدند. فرزند ارشد شهید برونسی، چفیه آقا را گرفت و در نهایت هم، مهمان كوچك دیدار، نوه‌ یك‌ساله اوستا عبدالحسین برونسی آخرین نفری بود كه آقا با نوازش و دعا از او خداحافظی كردند.




    آخرین ویرایش: - -

    | نظرات () | نویسنده : مرتضی فروتن تنها
  5. دعای قنوت رهبرانقلاب در نوجوانی
    مربوط به موضوع : با خاطرات رهبری ,
    سه شنبه 19 اردیبهشت 1391

    دعای قنوت رهبرانقلاب در نوجوانی

    رضا امیرخانی در خاطره‌ای روایتی از دوران نوجوانی رهبر معظم انقلاب را از سوی ایشان نقل کرده است که به نوبه خود جالب و خواندنی است.

     

    به گزارش شبکه ایران، در وبلاگ "مرگ آگاهی"خاطره‌ای خواندنی به نقل از "رضا امیرخانی" از رهبر معظم انقلاب ذکر شده که این‌گونه آمده است:

     


    ما خیلی اوقات که خدمت ایشون رسیدیم برایما تعجب‌آور بوده ایشون کتاب‌هایی رو شاید که چند ماهی نشده از نشرشون گذشته خیلی خوب خونده بودن.حتی بعضی وقت‌ها ماها دیدیم خودمون نخوندیمو خلاصه آبرومون رفته و اینها. این هست! کتاب‌های فراوانی رو ما دیدیم که ایشون خوندن...درباره کتاب‌های خودم اصلاً دوست ندارم صحبت کنم چون این کار رو درست نمی‌دونم... ولی فکر می‌کنم درباره چیزهای می‌تونیم صحبت کنیم که شیرین‌تر باشه. ما یک بار این کتاب آقای عزت‌شاهی رو بردیم دادیم خدمت حضرت آقا-کتاب که فکر کنم 800-700 صفحه هست-ما جلسمون هفتگی بود، هفته آینده که رفتیم خدمت ایشون مطلع بودیم که ایشون در طی این هفته کتاب رو خونده بودن، از آقای عزت شاهی و آقای کاظمی نویسنده کتاب و اون کسی که خاطره گو بود از اون دو نفر دعوت کرده بودن و تقدیر و تشکر کرده بودن. خیلی الحمدالله ایشون با حوصله و با یک نظم خیلی خوبی کتاب می‌خونن.اگر اجازه بدین من پایان جلسمون رو با یکی از جلساتی که ایشون خاطرات نقل می‌کردند بگذرنم که فکر کنم از همشم هم مناسب‌تر باشه؛ حالا که در حقیقت راجع به این قضیه صحبت شد. یک بار ما خدمت حضرت آقا بودیم اجازه داشتیم سئوال بپرسیم.دربین ما یکی یه سوالی پرسید که ما رومون نمی‌شد بپرسیم یا برامون سخت بود  این سوال. برگشت گفت که حضرت آقا! اصلاً شما فکر می‌کردید که رهبر بشین؟! مثلاً شما 12-13سالتون بوده فرض کنید در مدرسه‌ی علمیه‌ای در مشهد داشتید درس می‌خوندید اصلاً می‌تونیستید تصور کنید که شما یه روزی می‌شید رهبر؟! بعد ما گفتیم که ببینیم ایشون چه جوری جواب می‌دیدن!ایشون یه کمی فکر کردن و گفتن اگر اجازه بدین یک جوابی به شما بدم که این جواب رو سال‌ها پیش به یک دوستم دادم-این دوست حضرت آقا  مرحوم شدند...-ایشون گفتند من در مدرسه سلیمان‌خان مشهد-اگر اشتباه نکنم- داشتم درس می‌خوندم، روزها می‌رفتیم سر درس و شب‌ها هم طبیعتاً برای درس فردا باید درس قبلی رو مباحثه می‌کردیم و آماده می‌شدیم. یکی از نکات درس اون‌روز رو من متوجه نشده بودم و هر چه تلاش می‌کردم متوجه نمی‌شدم. تو حجره هی می‌رفتم سمت چپ و راست و خلاصه شرق و غرب حجره رو می‌رفتم و این رو می‌خوندم که متوجه بشم ولی نمی‌شدم.

    هم‌حجره‌ای ما اون‌شب نوبت شام او بود یک دفعه عصابی شد و گفت آسد علی آقا بگیر بشین دیگه! این املت از دهن افتاد. هِی می‌ری این ور هی می‌ری اون‌ور! آخه چی‌کار می‌خوای بکنی تو؟! یه دونه چیزو نفهمیدی!

    منم نفهمیدم هیشکی تو کلاس نفهمید بیا بشین غذا از دهن افتاد-بعد ایشون گفت من همون جوابی رو می‌دم که به اون دوستمون دادم- اون دوستمون گفت چرا این رو داری این قدر می خوونی؟! توی این مدرسه سلیمان خان مگه چند نفر قراره بعد برن معمم بشن؟ چند نفر از ما وقتی معمم شدیم قراره توی این لباس باقی بمونیم؟خوب قضایای رضاشاه هم گذشته بوده و یه چنین تصوراتی هم بوده-چند نفر ما اگر موندیم قراره بریم امام جماعت یه مسجد سر کوچه بشیم؟ چند نفر از ما اگر امام جماعت سر کوچه شدیم اصلاً می‌آن از ما سوال می‌رسن؟ آقا کدوم ما می‌خواد مجتهد بشیم؟ تازه اگر که مجتهد شدیم کدوم ما می‌خواد مرجع بشه که این مسئله واجب باشه برمون که بدونیم؟! اصلا کسی کاری نداره به ما که! شما نمیایی بشینی سر سفره شام!

    حضرت آقا گفتن من یه جوابی می‌دم که اون رو به شما می‌دم، گفتیم بفرمائید!

    ایشون فرمودند که به ایشون گفتم که -اون زمان تازه بالغ بودم- گفتم من پیش از بلوغم نماز خووندن رو شروع کردم و هر روز در قنوت نمازم دعایی می‌خوندم که این دعا رو برای شما می‌گم.

    گفتیم بفرمائید!

    اللهم اجعلنی مجدد دینک و محیی شریعتک

    این رو گفتند و به ما اشاره کردند ما نرسیدیم به اونجا متاسفانه، ما خیلی دوست داشتیم به جاهایی برسیم که نرسیدیم. باشه که وقتی یک روزی بعد از هزار اتفاق عجیب در عالم، بعد از هزار اتفاق محیر العقول در عالم، یک روزی شد رهبر مملکت، تازه بگه به اون آرزو نرسیدیم! ان شاءالله خدا آرزوهای ما رو بزرگ کنه! ایشون فرمودند دعای من در قنوت نمازم این بود:

    و این برای ما خیلی شیرین بود که یک نفر قبل از بلوغ یک آرزویی داشت

     

    *این خاطره را از زبان رضا امیرخانی می‌توانید از اینجا دانلود کنید.




    آخرین ویرایش: - -

    | نظرات () | نویسنده : مرتضی فروتن تنها
  6. شرط رهبرانقلاب برای خواندن خطبه عقد ازدواج
    مربوط به موضوع : با خاطرات رهبری ,
    دوشنبه 18 اردیبهشت 1391

    کسانی که توسط رهبر انقلاب خطبه عقدشان خوانده شده است متوجه نگاه ویژه رهبر به این مسئله مهم شده اند.

    به گزارش جهان؛ موضوع مهریههمواره یکی از موضوعات مهم مطرح شده در جریان مراسم ازدواج بوده است.

    موضوعی که به نظر می رسد در صورتی که طرفین راضی باشند به شکل مناسبی قابل حل است.

    کسانی که خطبه عقدشان توسط رهبر انقلاب خوانده شده است متوجه نگاه رهبر به این مسئله مهم شده اند.تا آنجا که خواندن خطبه عقد توسط رهبر انقلاب یک شرط دارد و آنهم مقدار معین مهریه 14 سکه ای است.

    در همین زمینه یکی از همراهان رهبر در کتاب گوشه هایی از زندگی رهبر انقلاب این طور نقل می کنند:




    آخرین ویرایش: - -

    ادامه مطلب | نظرات () | نویسنده : مرتضی فروتن تنها
  7. مجموعه خاطرات رهبر معظم انقلاب از امام خمینی (ره)
    مربوط به موضوع : با خاطرات رهبری ,
    یکشنبه 17 اردیبهشت 1391

    دنیاى بدون «خمینى»

    خدا مى‌داند كه در طول این ده‌سال، فكر چنین روزى، همیشه دل ما را لرزانده بود. نمى‌دانستیم دنیاى بدون «خمینى» چگونه قابل تحمل است. به همین خاطر، چندین بار به ایشان عرض كردم: دعاى بزرگ من در پیشگاه خدا این است كه من قبل از شما بمیرم . در همان روز تلخ كه حال امام مساعد نبود، من جمعى از اعضاى شوراى بازنگرى قانون اساسى را دعوت كردم و به آن‌ها گفتم كه حال امام خوب نیست؛ كار بازنگرى را قدرى تسریع كنیم و مژده‌ى اتمام آن را به ایشان در بیمارستان بدهیم تا دل امام شاد شود. واقعاً از تصور آن چیزى كه ممكن بود پیش آید، قلب من مى‌لرزید؛ صدایم شكست و نتوانستم حرفم را تمام كنم... سخنرانى در مراسم بیعت فرماندهان و اعضاى سپاه پاسداران انقلاب اسلامى، 17/03/1368




    آخرین ویرایش: شنبه 5 فروردین 1391 10:55 ب.ظ

    ادامه مطلب | نظرات () | نویسنده : مرتضی فروتن تنها
  8. از شهید مطهری و آقای خامنه ای خط میگرفتیم
    مربوط به موضوع : با خاطرات رهبری ,
    شنبه 16 اردیبهشت 1391

    خاطرات سید علی‌اصغر رخ‌صفت‌ از آیت الله خامنه ای

     كم‌كم پایم به هیئت انصار باز شد. سخنرانان در آن‌جا، حماسی و داغ صحبت می‌كردند. معمولاً‌ متدینان بازار در آن‌جا جمع می‌شدند. مدتی حضرت آیت‌الله خامنه‌ای را دعوت می‌كردند برای سخنرانی. جلسه‌ها بیشتر كلاس درس بود. من از آن‌جا با آقای خامنه‌ای آشنا شدم . تقریباً رابطه‌ی مرید و مرادیی برای ما بود. برای اكثر كارهایم با ایشان مشورت می‌كردم.

     یكی از خاطره‌های ماندنی و بسیار جالب من، تشریف‌فرمایی آقا به منزلم بود.

     یك بار وسط روز، به تهران آمد و به من گفت كه آقای خامنه‌ای من را مأمور كرده و گفته كسی هم نفهمد. باید برویم به نهاوند. گفتم برای چه كاری؟! گفت یك زندانی در آن‌جا هست بنام "طالبی" كه باید به خانواده‌اش سربزنیم.

    خاطرات سید علی‌اصغر رخ‌صفت‌ از آیت الله خامنه ای در ادامه ...




    آخرین ویرایش: - -

    ادامه مطلب | نظرات () | نویسنده : مرتضی فروتن تنها
  9. خاطره آیت‌الله مجتهد شبستری از رهبر انقلاب
    مربوط به موضوع : با خاطرات رهبری ,
    جمعه 15 اردیبهشت 1391

    درایت و كفایت
    آقا در دوران تحصیل، مدتی مشهد تشریف داشتند. من كه به مشهد می‌رفتم، خدمت ایشان می‌رسیدم. از منزل آیت‌الله میلانی با ایشان آشنایی داشتیم؛ چون آقا درس آیت‌‌الله میلانی تشریف می‌بردند؛ پدر من هم با مرحوم آیت‌الله میلانی خیلی رفیق و هم‌بحث بودند؛ ما با ایشان خیلی مرتبط بودیم. مشهد كه مشرف می‌شدیم بیشتر منزل آقای میلانی رفت و آمد داشتیم و خدمت ایشان می‌رسیدیم.




    آخرین ویرایش: شنبه 5 فروردین 1391 10:55 ب.ظ

    ادامه مطلب | نظرات () | نویسنده : مرتضی فروتن تنها
  10. احترام خاص مقام معظم رهبری به جانبازان
    مربوط به موضوع : با خاطرات رهبری ,
    پنجشنبه 14 اردیبهشت 1391

    نویسنده وبلاگ مشق شب در مطلبی نوشت: امشب یکی از دوستان خبری را نشانم داد که تاریخ آن گذشته بود اما داستانی از احترام خاص مقام معظم رهبری به جانبازان در آن وجود داشت که خواندن آن به نقل از جانباز ناصر افشاری خالی از لطف نیست:

    در كل 14 بار مجروح شده‌ام. در كربلای 5 شیمیایی شده‌ام. بیش از 200 ماه است كه روی تخت بیمارستان خوابیده‌ام و 67 بار مرا به اتاق عمل برده‌اند، در عمل‌های اخیر به دلیل ترس از مرگ مرا بیهوش نمی‌كنند و بدون بیهوشی جراحی می‌شوم. 7 عمل هم در كشور آلمان انجام داده‌ام.


    چند وقت پیش قبل از اعزام به آلمان خدمت مقام معظم رهبری رسیدم ولی نتوانستم از آمبولانس پیاده شوم. ایشان جلوی اتومبیل آمدند دست روی سینه من گذاشتند و فرمودند: من روزی را می‌بینیم كه با پای خودت به اینجا می‌آیی.

    ایشان را به مادرشان حضرت زهرا (س) قسم دادم كه از خدا بخواهند هر چه زودتر مرا ببرد و خواستم برای عاقبت به خیری من دعا كنند. فرمودند: شهدا اگر یك بار شهید شدند لحظه لحظه زندگی تو شهادت است.
     




    آخرین ویرایش: - -

    | نظرات () | نویسنده : مرتضی فروتن تنها
  11. 7 خاطره یك پیش‌ مرگ كرد مسلمان از رهبر
    مربوط به موضوع : با خاطرات رهبری ,
    چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391

    خاطره یك پیش‌ مرگ كرد مسلمان از رهبر

      
    آیت الله خامنه ای در میان کرد های سنندج

    یكی از كسانی كه در مأموریت‌ها و رفت و آمدهای متعدد به تهران در ماجراهای اوایل انقلابِ كردستان حضور داشت، جمیل بابایی بود. او كه اهل پاوه و از موسسین سپاه این شهرستان و مسوول اطلاعات آن بود، در این رفت و آمد‌ها با حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در شورای انقلاب آشنا شد. بابایی تا سال 1363 كه تنش‌های كردستان شدت داشت، به منظور مشورت و حل مشكلات كردستان، بارها به خدمت مقام معظم رهبری و حضرت امام (ره) رسیده بود. او كه 110 ماه سابقه حضور در جبهه‌های جنگ تحمیلی را دارد، در طول جنگ بارها مجروح و مصدوم شده و هم اكنون 45 درصد جانباز است.
     
    آن‌چه از پی می‌آید خاطرات بابایی از كردستان و مقام معظم رهبری است.




    آخرین ویرایش: - -

    | نظرات () | نویسنده : مرتضی فروتن تنها
  12. پوشیدن لباس نظامی برای اولین بار
    مربوط به موضوع : با خاطرات رهبری ,
    سه شنبه 12 اردیبهشت 1391

    سال 59 بود. در اهواز بودیم. لباس نظامی و بسیجی برای ما آوردند، این اولین باری بود که من لباس نظامی میپوشیدم. شاید تا آن وقت هیچ روحانی لباس نظامی نپوشیده بود. حتی چند ماه که روحانیونی به خرمشهر می آمدند و می رفتند ودر جنگ شرکت می کردند با لباس و عمامه بودند.

     

    بتدریج گرایش به لباس نظامی در بین روحانیون پیدا شد. اتفاقا آنشب لباس گشاد وبی ریختی را به ما داده بودند ویک کلاه هم سرمان گذاشتیم و چکمه پوشیدیم و یک کلاشینکف هم برداشتیم و رفتیم.

     
     




    آخرین ویرایش: - -

    ادامه مطلب | نظرات () | نویسنده : مرتضی فروتن تنها
  13. از شهید مطهری و آقای خامنه ای خط میگرفتیم
    دوشنبه 11 اردیبهشت 1391

    خاطرات سید علی‌اصغر رخ‌ صفت‌ از آیت الله خامنه ای


    علی اصغر رخ‌صفت از جمله كسانی است كه مبارزات انقلابی خود را، همراه با فداییان اسلام ونواب صفوی آغاز كرد و بعد از آن نیز با پیوستن به هیئت‌های موتلفه اسلامی، ستیز با رژیم طاغوت را جدی‌تر ادامه داد. وی در سال 57 عضو كمیته استقبال از امام بود و بعد از انقلاب نیز، در مسئولیت‌های مختلف به كار و فعالیت مشغول شد. آنچه در ادامه می‌آید، بخشی از خاطرات وی دوران مبارزه همراه با رهبر انقلاب علیه رژیم ستم‌شاهی است:



    امام گفتند: دیگر كار متفرقه فایده ندارد




    آخرین ویرایش: - -

    ادامه مطلب | نظرات () | نویسنده : مرتضی فروتن تنها
  14. خاطره درباره شهید بهشتی از مقام معظم رهبری
    یکشنبه 10 اردیبهشت 1391

    اولین احساس من دلتنگى بیش از حد بود و مى خواستم بروم آقاى بهشتى را ببینم و در آن حالت علاقه مند بودم ایشان را پیش خودم ببینم و احساس ‍ مى كردم اگر ایشان را ببینم گرم و قوى مى شوم و خوشحال مى شوم . بعد هم پرسیدم آقاى بهشتى نیامد بیمارستان ؟ گفتند ایشان آمد ولى شما بیهوش ‍ بودى و خواب بودى رفت .

     (61) بعد از آن دیگر چیزى نفهمیدم تا پس از چند روز كه دوستان مى آمدند پیش من اما آقاى بهشتى نمى آمد و پیش خودم تصور مى كردم چون كار ایشان زیاد است و براى خودش كار درست مى كند نمى تواند بیاید بیمارستان ، لكن انتظار آمدن ایشان را داشتم .

     شب اول و دوم بین خواب و بیدارى بودم كه یكى از اطبا پیش من آمد و سرش را نزدیك گوشم آورد گفت لازم است من یك حقیقتى را به شما بگویم و آن این است كه در حزب یك انفجارى روى داده لكن چون در حال تخدیر و یك جو بیهوشى بودم ، اصلا حساس نشدم و این قضیه برایم مهم نیامد تا اینكه عوامل بیمارستان خواستم برایم روزنامه بیاورند و آنها امتناع مى كردند.




    آخرین ویرایش: - -

    ادامه مطلب | نظرات () | نویسنده : مرتضی فروتن تنها
  15. خاطره‌گویی رهبر انقلاب در كنار كرخه / «تصنیفی از پرواز...»
    مربوط به موضوع : با خاطرات رهبری ,
    شنبه 9 اردیبهشت 1391

    فرمت: Mpeg، حجم:19 MB [لینك دانلود مستقیم]، 3 دقیقه


    فرمت: wmv، حجم:9 MB [لینك دانلود مستقیم]، 3 دقیقه


    فرمت: 3gp، حجم:800 KB [لینك دانلود مستقیم]، 3 دقیقه


    فرمت: MP4، حجم:9 MB [لینك دانلود مستقیم]، 3 دقیقه




    آخرین ویرایش: - -

    | نظرات () | نویسنده : مرتضی فروتن تنها
  16. خاطراتی از زندگی خصوصی رهبر از زبان بزرگان
    جمعه 8 اردیبهشت 1391

    حجت‌الاسلام سید علی اكبری : «ما زمانی خدمت ایشان رفتیم و از آقا درخواست نمودیم تا اجازه بفرمایند از داخل منزلشان و وضیعت زندگیشان فیلم‌برداری کنیم، تا مردم وضیعت زندگی رهبر خود را ببینند و بفهمند که ایشان چگونه زندگی می‌کنند. آقا فرمودند: اگر شما بخواهید زندگی مرا نشان بدهید می‌ترسم خیلی‌ها باور نکنند.»

    رحیم صفویسردار سرلشکر سید رحیم صفوی : «روزی که در منزل مقام رهبری، در خدمت ایشان بودم، بحث قدری به طول انجامید و نزدیک مغرب شد. پس از نماز، معظم‌له با مهربانی به من فرمودند:آقا رحیم! شام را مهمان ما باشید. بنده در عین حال که این را توفیقی می‌دانستم، خدمتشان عرض کردم:اسباب زحمت می شود. مقام معظم رهبری فرمودند:نه، بمانید؛ هرچه هست با هم می‌خوریم. وقتی‌که سفره را گشودند و شام را آوردند، دیدم شام چیزی جز املت ساده نیست.»

    گلپایگانیحجت‌الاسلام و المسلمین محمدی گلپایگانی : «با این‌که مقام معظم رهبری می‌توانند از همه‌ی امکانات مادی بهره‌مند شوند، سطح زندگی خصوصی ایشان از سطح زندگی یک شهروند معمولی پایین‌تر است. معظم‌لَه علاوه بر این که از یک زندگی معمولی سطح پایین بهره می‌برند، دائماً به مسوولان سفارش می کنند:مواظب زندگی خود باشید. اسراف نکنید. آیت‌الله خامنه‌ای معتقدند که مردم را باید عملاً به ساده زیستی دعوت نمود. خودشان در صف مقدم این دعوت هستند. ایشان در مناسبت‌های خاصی که برنامه خواندن صیغه‌ی عقد دارند، قبل از اجرای عقد، حدود یک ربع، عروس و داماد و خانواده‌های آن‌ها را به رعایت صرفه‌جویی دعوت می‌نمایند و می‌فرمایند:خرج‌های گزاف نداشته باشید؛ تشریفات و ریخت و پاش نداشته باشید. خود آقا هم در زندگی خصوصی‌شان، دقیقاً همین طور عمل می‌کنند. معظم‌له نه حقوق از جایی دریافت می‌کنند و نه از وجوهاتی که از اطراف و اکناف خدمت ایشان می‌آید، برای زندگی شخصی خود استفاده می‌کنند. زندگی ایشان از طریق هدایا و نذوراتی است که علاقه‌مندان و ارادتمندان معظم لَه تقدیم می‌کنند. فرزندان آقا هم همین طور زندگی می‌کنند و همین سادگی و ساده زیستی را دارند.»




    آخرین ویرایش: - -

    | نظرات () | نویسنده : مرتضی فروتن تنها

.:. صفحات وبلاگ .:.

تعداد کل صفحات : 10

 1  |  2  |  3  |  4  |  5  |  6  |  7  |  ...  |


.:. لینك باكس .:.


*** وبمستر عزیز به منظور افزایش بازدید وبلاگتان، لینك وبلاگتان را به لینك باكس ارسال كنید ***